تبليغاتX
فصل نو
سياسي، فرهنگي، اجتماعي و علمي

سلطان عبدالحميد ميرزا فرمانفرما (ناصرالدوله) هنگام تصدي ايالت کرمان چندين سفر به بلوچستان مي رود و در يکي از اين مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسين خان را دستگير و با غل و زنجير روانه کرمان مي کند.پسر خردسال سردار حسين خان نيز با پدر زنداني و در زير يک غل بودند.چند روز بعد فرزند سردار حسين خان در زندان به ديفتري مبتلا مي شود.سردار بلوچ هر چه التماس و زاري مي کند که فرزند بيمار او را از زندان آزاد کنند تا شايد بهبود يابد ولي ترتيب اثر نمي دهند.

سردار حسين خان به افضل الملک،نديم فرمانفرما نيز متوسل مي شود.افضل الملک نزد فرمانفرما مي رود و وساطت مي کند،اما باز هم نتيجه اي نمي بخشد.سردار حسين خان حاضر مي شود پانصد تومان از تجار کرمان قرض کرده و به فرمانفرما بدهد تا کودک بيمار او را آزاد کند و افضل الملک اين پيشنهاد را به فرمانفرما منعکس مي کند،اما باز هم فرمانفرما  نمي پذيرد.

افضل الملک به فرمانفرما مي گويد:((قربان آخر خدايي هست،پيغمبري هست،ستم است که پسري درکنار پدر در رندان بميرد.اگر پدر گناهکار است ،پسر که گناهي ندارد.))فرمانفرما پاسخ مي دهد:((در مورد اين مرد چيزي نگو که فرمانفرماي کرمان،نظم مملکت خود را به پانصد تومان رشوه سردار حسين خان نمي فروشد.))

همان روز پسر خردسال سردار حسين خان در زندان در برابر چشمان اشکبار پدر جان مي سپارد.دو سه روز پس از اين ماجرا يکي از پسرهاي فرمانفرما به ديفتري دچار مي شود.هر چه پزشکان براي مداواي او تلاش مي کنند اثري نمي بخشد.به دستور فرمانفرما پانصد گوسفند در آن روزها پي در پي قرباني مي کنند و به فقرا مي بخشند اما نتيجه اي نمي دهد و فرزند فرمانفرما جان مي دهد. 

فرمانفرما در ايام عزاي پسر خود،در نهايت اندوه بسر مي برد.درهمين ايام روزي افضل الملک وارد اتاق فرمانفرما مي شود.فرمانفرما به حالي پريشان به گريه افتاده و به صدايي بلند مي گويد:((افضل الملک!باور کن که نه خدايي هست و نه پيغمبري!والا اگر من قابل ترحم نبودم و دعاي من موثر نبوده،لااقل به دعاي فقرا و نذر و اطعام پانصد گوسفند مي بايست فرزند من نجات مي يافت.)).افضل الملک در حالي که فرمانفرما را دلداري مي دهد مي گويد:

((قربان اين فرمايش را نفرماييد،چرا که هم خدايي هست و هم پيغمبري،اما مي دانيد که فرمانفرماي جهان نيز نظم مملکت خود را به پانصد گوسفند رشوه ي فرمانفرما ناصرالدوله نمي فروشد!))۱

امام صادق(ع): هر که ستم به کسي کند به همان ستم گرفتار شود[خواه]در خودش باشد يا در مالش يا در فرزندش.
نوشته شده توسط سيدباقر ذكي اسكويي  در ساعت  | لینک  |