شنبه پانزدهم دی 1386
دان هرالد ( Don Herald ) کاریکاتوریست و طنز نویس امریکایی در سال 1889 در ایندیانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد دارای تألیفات زیادی است اما قطعه کوتاهش " اگر عمر دوباره داشتم " اور ا در جهان معروف کرد. بخوانید :
البته آب ریخته را نتوان به کوزه بازگرداند اما قانونی هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم ، می کوشیدم اشتباهات بیشتری مرتکب شوم . همه چیز را آسان
می گرفتم . از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر می شدم . فقط شماری اندک از رویدادهای جهان را جدی می گرفتم . اهمیت کمتری به بهداشت می دادم. به مسافرت بیشتری می رفتم . از
کوه های بیشتری بالا می رفتم و در رودخانه های بیشتری شنا می کردم . بستنی بیشتر می خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعی بیشتری می داشتم و مشکلات واهی کمتر. آخر ببینید من از آن آدم هایی بوده ام که بسیار محتاطانه و خیلی عاقلانه زندگی کرده ام . ساعت به ساعت ، روز به روز . اوه ، البته من هم لحظات سرخوشی داشته ام ، اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظات خوشی بیشتر می داشتم . من هرگز جایی بدون یک دماسنج ، یک شیشه داروی غرغره ، یک پالتوی بارانی و یک چتر نجات نمی روم . اگر عمر دوباره داشتم سبک تر سفر می کردم . اگر عمر دوباره داشتم ، وقت بهار زودتر پابرهنه راه می رفتم و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه می دادم . از مدرسه بیشتر جیم می شدم . گلوله های کاغذی بیشتری به معلم هایم پرتاب می کرد. سگ های بیشتری به خانه می آوردم . دیرتر به رختخواب می رفتم و می خوابیدم . بیشتر عاشق می شدم . به ماهیگیری بیشتری می رفتم . پایکوبی و دست افشانی بیشتر می کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر می شدم ، به سیرک بیشتر می رفتم .
در روزگاری که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع می کنند، من بر پا می شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع می پرداختم . زیرا من با ویل دورانت موافقم که می گوید:
" شادی از خرد عاقل تر است "
اگر عمر دوباره داشتم ، گل مینا از چمنزار بیشتر می چیدم
چند دقیقه فکر کنید ، به راستی اگر عمر دوباره داشتید ، چه می کردید ؟
اگر توانستید آنها را بنویسید ، بعد آن را بخوانید ، خیلی تعجب خواهید کرد !!!
البته آب ریخته را نتوان به کوزه بازگرداند اما قانونی هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم ، می کوشیدم اشتباهات بیشتری مرتکب شوم . همه چیز را آسان
می گرفتم . از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر می شدم . فقط شماری اندک از رویدادهای جهان را جدی می گرفتم . اهمیت کمتری به بهداشت می دادم. به مسافرت بیشتری می رفتم . از
کوه های بیشتری بالا می رفتم و در رودخانه های بیشتری شنا می کردم . بستنی بیشتر می خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعی بیشتری می داشتم و مشکلات واهی کمتر. آخر ببینید من از آن آدم هایی بوده ام که بسیار محتاطانه و خیلی عاقلانه زندگی کرده ام . ساعت به ساعت ، روز به روز . اوه ، البته من هم لحظات سرخوشی داشته ام ، اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظات خوشی بیشتر می داشتم . من هرگز جایی بدون یک دماسنج ، یک شیشه داروی غرغره ، یک پالتوی بارانی و یک چتر نجات نمی روم . اگر عمر دوباره داشتم سبک تر سفر می کردم . اگر عمر دوباره داشتم ، وقت بهار زودتر پابرهنه راه می رفتم و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه می دادم . از مدرسه بیشتر جیم می شدم . گلوله های کاغذی بیشتری به معلم هایم پرتاب می کرد. سگ های بیشتری به خانه می آوردم . دیرتر به رختخواب می رفتم و می خوابیدم . بیشتر عاشق می شدم . به ماهیگیری بیشتری می رفتم . پایکوبی و دست افشانی بیشتر می کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر می شدم ، به سیرک بیشتر می رفتم .
در روزگاری که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع می کنند، من بر پا می شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع می پرداختم . زیرا من با ویل دورانت موافقم که می گوید:
" شادی از خرد عاقل تر است "
اگر عمر دوباره داشتم ، گل مینا از چمنزار بیشتر می چیدم
چند دقیقه فکر کنید ، به راستی اگر عمر دوباره داشتید ، چه می کردید ؟
اگر توانستید آنها را بنویسید ، بعد آن را بخوانید ، خیلی تعجب خواهید کرد !!!
نوشته شده توسط سيدباقر ذكي اسكويي در ساعت | لینک
