تبليغاتX
فصل نو
سياسي، فرهنگي، اجتماعي و علمي

بعد از رسیدن اس ام اس ساعت ۶:۳۰ صبح که " مهدی برای همیشه از ایران رفت". به جرات می گم که یکی از تلخ ترین روزهای فراموش نشدنی عمرم را سپری کردم. روزی که سراسر اشک بود و ماتم. خدای را سپاسگذارم که تندرست و سالمند. این تنها چیزی است که موجب آرامشم میشه.

آره من مهدی رو از برادرم نزیدیکتر و آمنه همسرش رو عین زن داداش می دونستم. امروز ازعان دارم که به معنای واقعی کلمه دوستشون داشتم و جدا شدن از اونها برام خیلی خیلی سخت بود. لعنت بر من که قدر بهترینهای زندگیم رو نمی دونم و نمی دونستم. از جنوب که می اومدم تنها به امید اینکه ببینمشون و آرامش بگیرم به والله چیزه دیگه ای توو این تهران خراب شده نداشتم.

اما از لحظه ای که خبردار شدم مهدی هم مثل خیلی های دیگه داره میره اونطرف حسابی قاطی کردم. به رووش نمی آوردم اما به خدای متعال تمام وجودم رو غصه برداشته بود!! طوری که چندین بار خوابشونو دیدم و از فرط ناراحتی و گریه و زاری توو خواب از جام می پریدم. یه بار خواب جدا شدنمون رو دیدم و به قدری برام سخت و ناراحت کننده بود که صبح ساعت ۵ بهش اس ام اس زدم که مهدی مبادا اتفاقی بیفته و تو بدون خداحافظی بری. من دیدم توو خواب که از هم ناراحتیم و بدون خداحافظی می ری.

بعدها مهدی رو دیدم و گفت که عمرا بدون خداحافظی برم.

نمی دونم مهدی می دونست که من دوستش داشتم یا نه؟

نمی دونم مهدی می دونست که من همیشه به دیده احترام و بزرگی وجودش بهش و به دوستی باهاش می بالیدم یا نه ؟

دوستش داشتم و دوستش دارم.

خدا از من نگذره که خوابم درست در اومد و من با بهترین رفیقم با بهترین دوستم با بهترین و صبورترین و دلسوزترین و مردترین و صادق ترین و مهربونترین دوستم بدون خداحافظی جدا شدم. خدا از من نگذره.

مهدی رفت استرالیا و برای من شرمساری موند. چرا که کسی رو که با تمام وجودم دوست داشتم بخاطره مساله ای پیش پا افتاده که با بزرگی تموم از دلم درآورده بود نتونستم ببینمش و توو آغوشم بکشمشو برای یکبار هم که شده بهش بگم مهدی خیلی دوست دارم و مواظب خودت باش.

این دنیای مجازی شاید ذره ای از احساسات منو به مهدی و خانمش برسونه، شاید .!!

تف بر این دنیای لعنتی و بر آنانی که دانسته و ندانسته زندگی را چنان بر ما سخت کرده اند که کوچکترین و بی ارزش ترین مساله باعث لحظه ای دلخوری میشه و لعنت بر این شرایطم، منی که برایم همچنین مسائلی هیچگاه مهم نبوده و نیست.

مهدی جان منو حلال کن و بدون به دوستی با تو به خود می بالم و افتخار می کنم.

مهدی جان این روزها بر من خیلی سخت گذشت، بام تهران و چشمهای گریان هم نتونست آرومم کنه شاید کمی توو بهشت زهرا آروم شدم، شایدم گذشت ثانیه ها آرومم کرد!!!

فقط بدون تو بهترین بودی برام.

دست خدا همراهتون. همیشه شاد و سلامت و سرافراز باشین.

حتما قدر گوهرانی چون شما را در آنسوی مرزها همچون استرالیا خواهند دانست.

دوستون داشتم.

دوستون دارم.

یا حق

نوشته شده توسط سيدباقر ذكي اسكويي  در ساعت  | لینک  |