دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385
دیروز قبل از غروب کنار خلیج فارس ایستاده بودم. خلیج آرام و مغرور و زیبا و نیلگون بود. حس غریبی بهم دست داده بود. نمی دونم دلم برای چی یا برای کی تنگ شده بود. فقط می دونم دلم حسابی گرفته بود.
یاد روزایی رو کردم که با بچه ها دور هم بودیم و قدر نمی دونستیم. تمام لحظات سختش هم الان برام لذت بخشند. یادش بخیر.
نوشته شده توسط سيدباقر ذكي اسكويي در ساعت | لینک
|
