شنبه هشتم اسفند 1383
اكبر عطري رو همه مي شناسن. همه مي دونن حاج اكبر توو تحكيم براي بچه ها چه ها كه نكرد. مردونگيش زبانزد عام و خاصه. پايمردي و استقامتش براي همه مسجله. هيچكي نبود و نيست كه رو حاج اكبر حرف بياره، آخه امين همه بود. هر كاري از دستش بر ميومد براي بچه ها انجام مي داد، از كاراي پيگيري مسائل تحكيم و انجمنها و ... گرفته تا رسيدگي به مشكلات بچه ها.
حاج اكبر خودت خوب منو مي شناسي بهتر از خيلي هاي ديگه، وقتي شنيدم رفتي بخدا سوگند كه نتونستم جلوي خودمو بگيرم و زدم زيره گريه. حاجي لحظه اي احساس كردم كمر بچه ها خم شد. همه اميدم توو اين دوره تحكيم به تو بود حاجي. بخاطره همين خيلي درمونده و ناراحت و غمگين شدم. اما هر چي فكر كردم و با گذشت زمان ديدم حاجي حيفت بود بموني. بزار حالا كه رفتي باهات راهت باشم : هميشه از صميم قلب دوستت داشتم و دارم و بهت اعتماد و ايمان داشتم و دارم.
اكبر توو تحكيم و خارج از تحكيم مثل برادرم بود. به دوستي با اكبر عطري بخود مي بالم و افتخار مي كنم.
حاج اكبر دلم برات تنگ شده. آرزوي سرافرازي و سلامتي و توفيق رو برات دارم.
دست حق نگهدارت حاج اكبر.
نوشته شده توسط سيدباقر ذكي اسكويي در ساعت | لینک
|
