يه باره ديگه محرم اومد. يادم نمياد چندميشه كه احساسش ميكنم ! اما يادمه از زموني كه احساسش كردم تنها حسين و راهشه كه غريبن توو اين فضا. يه عده كه نون دوني كردن اين قضيه رو، يه عده هم از روي عادت و روال هميشگي بيرون ميان و سياه مي پوشن و به سر و سينه مي زنن. شايد باشن يه عده ديگه ولي چشمام خيلي ضعيفن. نمي دونم چرا اينطوري شده : شب ميرن عزاداري و گريه زاري ولي صبح همون بند و بساط قديمي (حق خوري، توهين، تهمت، ظلم، بيعدالتي و ....).
فقر، فحشا، بيعدالتي، فاصله طبقاتي غير قابل تصور، دزدي، اعتياد، فرهنگ زورگيري و عدم رعايت حقوق يكديگر و .... همگي به يك اپيدمي توو كشور تبديل شده. حلبي آباد ديروز، جنوب شهر امروز !!!! كوچه هاي تنگ و باريك با بويي از فاضلاب و نم و رطوبت كه پناه جويان فقيرش را با ترحم و منت در خود جاي داده فرياد ظلم و بي عدالتي رو در انتهاي مارمارپيچش و صداي ماشينهاي بزرگراه ها و دود غليظ به دار آويخته كه مبادا امنيت و آرامش بالايي ها و سرمايه داران بهم بخورد.
برويم و عزاداري كنيم و خيالمان راحت از حمايت محرومان! چرا كه براي خانواده هاي محروم و مستضعف، اين نظام الهي !! نهاد هايي چون كميته امداد!! با كمكي ماهيانه ۱۲ هزار تومان و بنياد مستضعفان!! با سرمايه گذاري بر هتل ها، بانك ها، حوزه هاي نفتي، بورس و ... حاميان جدي محرومان و قشر ضعيفند.
ماه محرم اومده و همه ناراحت و سياه پوش از اينكه روزي روزگاري حق انساني پايمال شده و بدانها ظلم گرديده است. اينكه او و اطرافيانش وارسته و بزرگوار بودند شكي نيست اما .... (بد نيست اگر كمي تامل كنيم و بر معناي كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا مقداري تفكر )
دلم هنوز آرام نگرفته بود كه ماه محرم يواشكي و بي خبر اومد. (مثل هميشه)
